السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

528

تفسير الميزان ( فارسي )

( ع ) روايت شده « 1 » . مؤلف : آنچه وى روايت كرده در باب در هم پيچيده شدن زمين مغايرتى با روايت قبلى كه از آن به خسف تعبير كرد ندارد . و اما اولين وجه از آن وجوه - كه ما پنجمش را نقل كرديم - اين است كه : ملائكه تخت را نزدش آورده باشند . دوم اينكه : باد آن را آورده باشد . سوم اينكه : خداى تعالى حركاتى متوالى در آن تخت خلق كرده باشد . چهارم اينكه : در زمين فرو رفته باشد و در پيش روى سليمان سر از زمين درآورده باشد . پنجم اينكه : خدا آن را در جاى خودش معدوم و در پيش روى سليمانش اعاده كرده باشد . البته در اينجا وجه ديگرى هست كه بعضى از مفسرين آن را گفته‌اند و آن اين است كه : به طور كلى وجود موجودات لحظه به لحظه از ناحيه خدا افاضه مىشود و وجود آن اول ، در آن دوم باقى نيست و خداى تعالى هستى را در آن اول افاضه كرد براى تخت آن زن در سبا ، سپس در آن بعد افاضه هستى كرد براى آن در نزد سليمان . و اين وجوه در ممتنع و محال بودن مثل وجه پنجماند و در دليل نداشتن ، مانند بقيه وجوه مىباشند . و در همان كتاب است كه عياشى در تفسير خود و با سند روايت كرده كه موسى بن محمد بن على بن موسى ( يعنى موسى مبرقع ، فرزند حضرت جواد ( ع ) ، به يحيى بن اكثم ( بزرگترين دانشمند آن روز ) ، برخورد و ابن اكثم از او سؤالاتى كرد و او گفت : من داخل شدم بر برادرم على بن محمد ، ( امام هادى ، ع ) و ميان من و او مواعظى گفتگو شد ، تا آنجا كه من سر در طاعتش نهادم و عرضه داشتم فدايت شوم ، ابن اكثم از من مسائلى پرسيده و فتوا خواسته است ، برادرم خنديد و پرسيد آيا فتوا دادى در آن مسائل ؟ عرضه داشتم : نه ، فرمود چرا ؟ عرضه داشتم چون آن مسائل را نمىدانستم ، فرمود : آنها چه بود ؟ عرضه داشتم : يكى اين بود كه گفت مرا خبر ده از سليمان . آيا محتاج به علم آصف بن برخيا بود ؟ آن گاه مسائل ديگر را هم گفتم . در پاسخ فرمود اى برادر بنويس : بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، مراد از اين آيه پرسش كردى كه خداى تعالى در كتابش فرموده : * ( « قالَ الَّذِي عِنْدَه عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ » ) * و او آصف بن برخيا است و سليمان از آنچه آصف مىدانست عاجز نبود ، ليكن مىخواست به مردم بفهماند كه آصف ، بعد از او وصى و حجت است و علم آصف پاره اى از علم سليمان بوده ، كه به امر خدا

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 223 .